من و پرهام
سلام
ببخشید که چند روزی نبودم آخه یک کوچولو سرما خودم .
جمعه مامان جون و نسرین خاله و پرهام اومده بودن خونه ما. پرهام و من یک کم شلوغی کردیم آخه همش بهونه می گرفتیم و هی گریه می کردیم . آخه من که سرما خورده بودم و حوصله نداشتم .
پرهام هم که همش من بهش گیر می دادم وهرچی دستش برمی داشت ازش می گرفتم ، اون هم تا من و می دید فرار می کرد و قایم میشد و شروع می کرد به گریه کردن. تا عصر هردومون اصلاً نخوابیدیم.
عصر بعد از رفتن نسرین خاله اینا ، بایایی و مامانی و من و مامان جون و آنا پنج تایی باهم رفتیم ائل گلی ، خیلی بهمون خوش گذشت، من هم حسابی بدو بدو کردم و بابایی هم هی دنبالم می دوید .
راستی بابایی یک بادکنک خوشگل رنگ و بارنگ هم واسم خرید .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


من و پرهام
